تبليغاتX
سبز سکوت...

آغازشدی

             و من آغاز شدم!

و هرسال در هیجان این آغاز...

تمام بهار در آغوش تو...

احساس امنیت می کنم! و من قدرتمندم!

مادرم! ای سبزترین!

        عزیز!

منتظرت هستم...

و منتظر سکوت لحظه ی حلولت...

آغوشت...

                خواب٬ ...

                             سبز... 

                                        سکوت!

...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 19:4  توسط شهلا جوشقانی  | 


 

متن مصاحبه همشهری جوان با گروه سپیدار در ماه رمضان

 

برنامه‌هاي سحر و افطار راديو جوان
 

رسانه‌ها- هدي ايزدي:
امسال برنامه‌هاي سحر و افطار راديو جوان تمام كليشه‌هاي سال‌هاي قبل را شكست و اتفاقي هم نيفتاد.

الان ديگر خبري نيست. سريع ندوي سمت راديو و پيچش را روي شبكه جوان نگه داري و منتظر بماني كسي آن طرف برايت روزهاي خدا را روايت كند، خير؛ برنامه‌هاي راديويي رمضان هم با رؤيت هلال نجيب ماه، غزل خداحافظي را خوانده‌اند. بگذار تكليفت را همين جا روشن كنيم.

اگر  سحرها و افطارها پاي راديو جوان ننشسته‌اي،‌ برنامه‌هاي متفاوت و ويژه‌اي را از دست داده‌اي. «شب‌هاي فيروزه‌اي» سحرها، لذت آغاز روزه‌اي ديگر را زير دندانت مي‌نشاند تا دم افطار كه  به بركت قرب الهي«جايي چراغي روشن شود» و دلت دم غروبي پر بكشد براي خود خود خدا؛ «از اينكه عاشق توام حس غرور مي‌كنم...»

انتظار مجروحيت داشتيم
وقتي چند ماه پيش كلاس‌هاي طنزنويسي راديو جوان در حال شكل‌گيري بود، مديران شبكه فكرش را هم نمي‌كردند كه از دل همين كلاس‌ها 12 – 10نفر وارد فعاليت حرفه‌اي شوند و نبض برنامه‌ سحر راديو جوان را در دست بگيرند.

 بچه‌هاي گروه «سپيدار» ميانگين سني كمي دارند؛ همان‌ها كه خلوت سحرهاي رمضان امسال را براي شنونده، دلنشين و آرام كرده بودند. نادر ختايي مي‌گويد:«7سال خانم؛ ميانگين سني بچه‌ها 7ساله. شير مي‌خورند البته. يكي دو تاشون هم به حرف افتاده‌اند»...

 
     
  

ادامه را در ادامه ی مطلب بخوانید!!! 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 11:25  توسط شهلا جوشقانی  | 


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز شمشیرش خو نمی کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...

(احمد شاملو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 19:24  توسط شهلا جوشقانی 


 

چند وقت پیش به یک نکته ی کاملا علمی پی بردم!

شما می دونید فرق "ایمیل" با "پست الکترونیک" چیه؟... دقیقا! این دو تا هیچ فرقی با هم ندارن!...

راستش من نمی دونستم! و نمی دونم چرا فکر می کردم اگه از کسی سؤال کنم فکر می کنن من مشکل دارم! اما یه روز دل رو به دریا زدم و از یه بنده خدایی پرسیدم: ایمیل با پست الکترونیک چه فرقی داره؟! گفت: پست الکترونیک ترجمه ی فارسی ایمیله دیگه!!! اینجا بود که یه نفس راحت کشیدم و فهمیدم که من مشکلی ندارم! و تقصیر از من نیست! ...مشکل جای دیگه است!

کاش می دونستم کدوم عالم باغیرت علاقمند به ادبیات فارسی به این دقیقی برای این کلمه ی مهجور(!)٬ معادل فارسی انتخاب کرده؟! که ایمیل ( مخفف الکترونیک میل) رو به فارسی اصیل٬ یعنی پست الکترونیک برگردونده؟! نمی دونم شاید من اشتباه فکر می کنم که کلمه ی الکترونیک همون الکترونیک و پست هم٬ هم وطن همون میله!

البته از این دست پاسداری های دلسوزانه در دیار ما کم نیست! مثال رایجش هم برگردون فارسی موبایله که تلفن همراه نام گرفته و کسی هم به روی خودش نمیاره که تلفن خودش فارسی نیست!

یادم میاد تو کتاب های درسی مون هم از این لطیفه ها زیاد بود: تو کتاب شیمی کاتالیزور به کاتالیزگر ترجمه شده بود! انگار تنها قسمت ناجور این کلمه "ور" بوده!!!

تا همین چند وقت پیش هم٬ قبل از تبدیل sms به پیامک٬ با اصطلاح سیستم sms رو به رو بودیم در صورتی که sms = short message system .

اصلا من یه چیز رو نمی فهمم! یه بدبختی کل عمرش رو جون میکنه و چیزی رو اختراع می کنه ( مخترعین و هنرمندان می دونن چیزی رو که آدم خلق می کنه مثل بچه اش می مونه!) و با هزار دلخوشی براش اسم انتخاب میکنه٬ اون وقت ما با بی رحمی تمام اسم اختراعشو عوض می کنیم! "کامپیوتر" رو "رایانه" صدا می کنیم! و در واقع برای فرزند یک خارجی شناسنامه ی ایرانی می گیریم تا اصالتمون حفظ بشه!

مگه نه این که زکریای رازی ما الکل رو اختراع کرد و الآن همه ی دنیا بهش می گن:  الکل ( alcohol ) ؟

من فکر می کنم اگه می خوایم پارس و پارسی رو پاس بداریم٬ باید تلاش کنیم تا از اختراعات غیر فارسی استفاده نکنیم  و زکریای رازی باشیم!

و اگر خواستیم فکری به حال زبان در حال نابودی مون کنیم٬ کلمات فراموش شده ی فارسی رو دوباره جایگزین کلمات بیگانه کنیم٬ نه این که دست به ابداع کلمات مضحک بزنیم!

 ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 21:12  توسط شهلا جوشقانی  | 


 

وبلاگ گروه ما: ( سارا و من و نازنین و لیلا و ساناز ) راه اندازی شد!

اسمش هم همان گروه ماست! البته مدیریتش با اعجوبه ی گروه ٬ سارا مریدی ست!

خدا رحم کند!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 23:31  توسط شهلا جوشقانی  |