شتر٬ دیدی ندیدی
یک قوطی رنگ بخر
رنگ سال
رنگ جماعت
خودت را ارزان رنگ کن
تنها گل مغرور باغچه را بکّن
و نعش گلبرگ هایش را لای برگ های کاغذی دفتر خاطراتت برای همیشه نگه دار
تا یادت بماند
یادش نماند با یک گل بهار نمی شود!
حقیقت تلخ است
آب های این دنیا هیچ وقت سربالا نمی روند
ببین! قورباغه هیچ وقت دنبال حقیقت نمی گردد
ببین گربه یک عمر است انگ دزدی را به جان خریده
و در عوض کتک نمی خورد
اصلا سگ باش!
هار هم شوی
همیشه خاطره ی وفاداری ات در ذهن ها می ماند
حقیقت... حقیقت تلخ است
ستاره ها را بشمار تا خوابت ببرد
یک
دو
سه.
تمام شدند!
خوابم نبرد!
و هنوز همه چیز را می بینم
همه ی کسانی که دور و برم هستند
قورباغه ای که می خواهد ابوعطا بخواند اما
نمی داند کسی که ابوعطا می خواند نمی تواند به زیبایی او قور قور کند...
شتری که دم در خانه ام خوابش برده
و خواب پنبه دانه می بیند...
کلاغی که هیچ وقت به خانه نمی رسد...
و گربه ی بی حیا...
و سگ با وفا...
هم رنگ این جماعت...
نه! نمی شوم!


